سالها قبل که هنوز شوروی ، شوروی ی سابق نشده بود ، آشنایی تعریف میکرد در سفری که به آنجا داشته است ، زنانی را دیده که کیسه های سیمان را از کامیون خالی میکرده اند . زنانی که هیکل های درشتی داشته اند و مثل مردان حمالی میکرده اند و راوی چه سری تکان میداد به تعجب و سرزنش ! چندی قبل نیز آشنای دیگری ، از سفرش به چین میگفت و زنانی که در خیابان رفتگری میکرده اند ...
اگر چه مخالف کار کردن زنان نبوده و نیستم اما چند سال پیش وقتی وانت نیسانی را دیدم که مقابل سوپر مارکتی توقف کرده و زباله های بازیافتی را جمع آوری میکرد ، و راننده اش خانمی بود و دو خانم دیگر که با لباسهای یک شکل ، کارتن خالی ها را جمع کرده و بار وانت میکردند ، حالم گرفته شد !
که دلم نمیخواست ، نمیخواهد ، تهمینه ها و گرد آفرین های وطنی را تا جایی که میشود ، تا جایی که بشود ، زباله جمع کن و کیسه ی سیمان بدوش ببینم !
و اما امروز و اگر چه هنوز هم مثل برادران سابق ! هر گاه با خانمی حرف میزنم ، بجای صورتش ، به آسمان یا سقف نگاه میکنم ، وقتی از او پرسیدم تاکسیرانی برای چه از شما تعهد میگیرد ، تا شروع کرد به صحبت ، بر خلاف همیشه و بجای سقف ! ، به صورتش نگاه کردم . به صورت زیبایی که توضیح میداد . به تو که میگفتی راننده ی سرویس هستی و همه ی راننده ها چه زن و چه مرد باید این تعهد را بدهند . و چقدر معذب بودی و خجالت زده . و چقدر پشیمان شدم از سیوالی که پرسیدم و چقدر پشیمان تر شدم که نگاهت کردم !
گفتی شوهرت ماشینی لیزینگی خریده و مسافر کشی میکرده است . گفتی معتاد شده است و گوشه ی خانه افتاده است . گفتی قسط ماشین عقب افتاده است . گفتی یک بچه دو ساله داری . گفتی تنها راهی که بنظرت رسیده همین بوده که با ماشین شوهرت کار کنی . سرویس مدرسه بشوی ...
دیگر به صورتت نگاه نمیکردم . به آسمان و سقف هم نگاه نمیکردم . به برگه ی تعهدنامه نگاه میکردم و وقتی داشتم آنرا امضا میکردم ، تاریخ تولدت را دیدم که ۱۳۶۶ بود ! بیست و سه سال ! کاش چیزی نپرسیده بودم . کاش نگاهت نکرده بودم . کاش چیزی نگفته بودی . کاش اینهمه معذب و خجالت زده نبودی !
نمیدانم آیا هنوز در شوروی ی سابق ، زنان کیسه ی سیمان بدوش میکشند . نمیدانم هنوز زنان چینی در خیابان رفتگری میکنند . اما میدانم که کار میکنند . میدانم اگر کار میکنند ، حتی اگر کارهای سخت میکنند ، معذب نیستند . خجالت زده نیستند . کار میکنند که کار کنند . کار میکنند که کار کرده باشند . کار نمیکنند که شوهرشان مرده است . که شوهرشان معتاد است . که پدرشان مریض است . که شوهرشان طلاقشان داده است .
کار میکنند و عمه قزی یا خاله قزی ی شان ، با طعنه و کنایه به آنان نمیگوید کار میکنی ؟! مسافر کشی میکنی ؟! سیمان خالی میکنی ؟! زشت است . اینها کار مردان است . مردانه است . زن را چه به مسافرکشی ! کار میکنند و کارشان عیب نیست . ننگ نیست . کار زن فقط معلمی نیست !
کاش نگاهت نکرده بودم دختر زحمتکش سرزمین من . کاش اینهمه خجالت زده نبودی دختر زیبای سرزمین من .کاش میتوانستم بر دستانت بوسه زنم . دستانی که در خیابانهای مرد سالار ، خیابانهای پر مدعا ، خیابانهای فحش و تصادف ، خیابانهای آهای خانم برو بشین پشت ماشین لباسشویی ، خیابانهای پیچیدن جلو ، خیابانهای پنچری ، خیابانهای ترافیک ، جریمه ، خیابانهای اعصاب فولادین ، خیابانهای رزق و روزی ، خیابانهای پیکان دو ملیونی تا بنزهای صد ملیونی و دویست ملیونی ، خیابانهای ورم کرده از موتور سیکلت ،خیابانهای داغ ، خیابانهای یخ ، دنده عوض میکند ، دنده ها عوض میکند و فرمان میچرخاند تا چرخ زندگی را بچرخاند !
سرتان را بالا بگیرید دختران کار ، دختران خیابان . دختران شبهای بی شرم ، دختران بازیافت ، دختران مسافر کش ، دختران قالی باف . دختران کارخانه ، کارگاه . دختران شرکت ، مطب . دختران بازار ، بوتیک ، تولیدی . دختران پیتزا ، آژانس ، بیمارستان ، هواپیما ، اداره ، دانشگاه ، مدرسه . دختران سرویس مدرسه . سرهایتان را بالا بگیرید دختران زحمتکش سرزمین من .
سرهایتان را بالا بگیرید در سرزمینی که مردانش باید خجالت بکشند از گفتن عباراتی نظیر مرد نیستم اگر ... ، نامردم اگر ... ، از زن کمترم اگر ... !
سرتان را بالا بگیرید ای تمام آبرو و عزت این روزهای سرزمین من .
پی نوشت: ممنونم از نوشته زیبایت برادر جان...