![]() |
![]() |
|
| .:روزهای بی خاطره ام را می نگارم:. |
|
اشک هام رو پاک می کنم. رو به روم نشستی و به من لبخند می زنی.تو دلم میگم: این دیگه چقدر دلش خوشه! تو این شلوغی که همه گریه می کنند خنده از لباش نمیره اشک بشه تو چشمهاش پ.ن: یکسال دیگه از سالهای بدون تو گذشت...و من سوگوارم هنوز..پیکرت آرام عزیز دلم |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 19:36 توسط مریم |
|
|
برای آیه های زمینی که هیچستان را به من بازگرداند
از تو گفتن اداره رفتن نیست که صبح کارت بزنی لغایت بعد از ظهر بنشینی پشت میز و شعری بلند از فواید کار و مضرات عار بنویسی از تو گفتن تلفن کردن هم نیست...هر چند بگویم سلام...دلم برای تو تنگ است از تو گفتن مردن در تمام شب است و سوختن در فاصله یک آواز ....که تو شروع و تمام آن باشی |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:23 توسط مریم |
|
|
من قهر هستم. اصلا حصار کشیده ام دور تمام خیالهایم. دور تمام خندیدنهایم و دور تمام عاشقی هایم. قهر قهرم. کلافه ام . مدام توی خودم وول می زنم . به زمین و زمان بد و بیراه میگویم. افتاده ام توی دام " تکرار" . در حال غرق شدنی مضحکم . صبح ها با فکر هزار بدبختی از خواب بلند میشوم و شب ها به یاد هزار بدبختی روزانه میمیرم . انگار،خاصیت زمانه این است . بی حوصله ام و وقت برای خندیدن هم ندارم. تو که آن بالا نشسته ای، خواهش میکنم توی ذوقم نزنی.
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1385ساعت 11:9 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه جهل مقدسی است آنگاه
که انسان بعد از سالها رنج و تکاپو می فهمد که هنوز هیچ نمی فهمد و چه علم نامقدسی است وقتی که خدا در متن آگاهیهای انسان نباشد |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات یک مسافر اسپنتمان عاشق مترسک ایلیای عزیز قلم به دست مزدور آیه های زمینی سیما حجازی عبدالرضا شهبازی ضرب در صفر سکوت ابدی زندگی سگی عسل گیسو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مریم پارسا |
| پیوندها |
|
خاکستر |
|
RSS
|