منو دراز به دراز خوابوندن دارن روم آب میریزن. یه مرده شور سمج هم داره زورکی بازوهای خشکیده مو بالا میاره واسه شستن، توی اون وان فکسنی، دیدن یه عالمه کف و چشمای از حدقه درومده آدمایی که پشت شیشه مرده شور خونه ، نفساشون تو سینه بند اومده حسابی حالمو می گیره . تو کفن که میذارنم ، بد جوری می لرزم ، با خودم می گم :(( نکنه بهم سخت بگیرن !)) صدای گریه میاد ، مردم ذکر میگن و آروم آروم پهلوی یه گودال میبرنم ، میگم :(( نه ........ نمیرم ))، اما کسی صدامو نمیشنوه ، منو تو قبر می ذارن و سنگ چینم میکنن ، بعدشم یه عالمه خاک به خوردم میدن و می رن . جیغ میکشم :(( شما رو به خدا نرین ، وایستین منم میام !)) نیم خیز میشم ، یهو سرم محکم به سنگ می خوره و از خواب می پرم ! چشمامو وا میکنم ، خیس عرق شدم ، چهار ستون بدنم می لرزه ، به نفس نفس می افتم ، از پشت پنجره اتاق تو چشمای خسته شب زل میزنم و با دیدن لبخند کوچکی از ماه دستامو مشت میکنم و محکم فریاد می کشم : .....(( نور!))
ديشب با هم آشتی کرديم . اولش صورتش رو کرده بود اونطرف ولی به حرفهام گوش می داد . جلوش زانو زدم . سرم رو روی خاک گذاشتم .مثل هميشه . چادر نمازم به سرم بود . چشمام رو بستم و شروع کردم . باهام قهری ؟؟ مریمتو دوست نداری؟ دلت نمی خواد باهام حرف بزنی ؟ آره ؟ حق داری . خودم می دونم که غلط زيادی کردم . می دونم که دوباره نتونستم خودم رو کنترل کنم و عصبی شدم . می دونم . چشم . حس می کنم باهام قهری ولی بهم می گفتن تو قهر نمی کنی . بهم می گفتند اين من هستم که با تو قهرم ! آره ؟ خوب شايد راست می گفتن . چون واقعا باهات قهربودم . نماز هم چند روز نخوندم . خل شده بودم نه ؟ من غلط بکنم نماز نخونم . من غلط بکنم با تو قهر باشم . اصلا من کی هستم که بخوام با تو قهر کنم . جوونی کردم نادونی کردم توببخش . شايد گستاخی هم کرده باشم ولی بازم تو ببخش . من نوکرت هستم . من بندگيت رو می کنم من نوکريت رو می کنم من فدای تو می شم . من که يادم نرفته چقدر کمکم کردی يادم هم نمی ره . از گناهم بگذر . ببخش نتونستم به اعصابم مسلط باشم . معذرت می خوام . غلط کردم . کم کم صورتش رو به طرفم می چرخوند و هر چی بيتشر ادامه می دادم لبخندش رو حس می کردم . بهش گفتم بخند تا سرم رو بردارم . دوباره اون لبخند مهربون هميشگی به روی صورتش اومد . دوباره قوی شدم جون گرفتم خنديدم و زيبا شدم . از تنهايی در اومدم و بهترين همراهم شد . وقتی سرم رو از روی زمين بلند کردم همه ی صورتم خيس شده بود ولی ريختن هيچ اشکی رو حس نکردم ! ما ... ديشب آشتی کرديم
