بیست و هفتم مرداد 1386
لَقد خلقنا الاِنسانَ فی کبد
به راستی که انسان را در رنج و سختی آفریدیم
نوشته شده توسط مریم در ساعت 12:30 | لینک
|
یازدهم مرداد 1386
زیر پنجره ام شش درخت ایستاده اند
با شکایتی در دست
پرده را نمی کشم
بدیهی است که من وکیل درختها باشم
درختها ریه های شاعرند
من و درخت همزادیم
میوه های درخت را گاهی من می دهم
رختهای من را گاهی آنها می پوشند
بدیهی است که درختها پنهانم کنند.
و تازه من یک نمونه کوچکم
وقتی خدا زمین را تمام کرد
این پنجه های سبز به عنوان درخت
از قلب تنهای خاک رستند
که دامنش را نگه دارند.
و او که عاشق بود اینجا ماند
و جواب محبت را با شکوفه داد.
برای همین از آه درختها می ترسم...
نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:13 | لینک
|
چهارم مرداد 1386
فنجان قهوه ام را
زیر و رو می کنم.
تنها نقش زندگی ام...
نقش توست.....
تولد شهریار مهربانی و لبخند ...علی...مبارک
نوشته شده توسط مریم در ساعت 20:4 | لینک
|
