تبليغاتX
درخت بی سایه

لَقد خلقنا الاِنسانَ فی کبد

به راستی که انسان را در رنج و سختی آفریدیم

نوشته شده توسط مریم در ساعت 12:30 | لینک  | 

زیر پنجره ام شش درخت ایستاده اند

با شکایتی در دست

پرده را نمی کشم

بدیهی است که من وکیل درختها باشم

درختها ریه های شاعرند

من و درخت همزادیم

میوه های درخت را گاهی من می دهم

رختهای من را گاهی آنها می پوشند

بدیهی است که درختها پنهانم کنند.

و تازه من یک نمونه کوچکم

وقتی خدا زمین را تمام کرد

این پنجه های سبز به عنوان درخت

از قلب تنهای خاک رستند

که دامنش را نگه دارند.

و او که عاشق بود اینجا ماند

و جواب محبت را با شکوفه داد.

برای همین از آه درختها می ترسم...

نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:13 | لینک  | 

فنجان قهوه ام را

زیر و رو می کنم.

تنها نقش زندگی ام...

نقش توست.....

 

تولد شهریار مهربانی و لبخند ...علی...مبارک

نوشته شده توسط مریم در ساعت 20:4 | لینک  |