تبليغاتX
هیچستان
.:روزهای بی خاطره ام را می نگارم:.

من
شايد / من؟

شايد هم نه

اما چرا

همين من

در گذر از من

گذر؟ /شايد اري

منتظر مي شود

با سرشاري من

براي؟

من؟

من ناشناس من

ولش كن اصلا

كه را؟

من؟

پيشنهاد تازه

تو!

 

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:25  توسط پارسا | 

 

دو خاك دور از هم ، كه هر دو در دل يك گربه ي زيبا جا گرفته اند ، امروز هر دو باراني اند. در قصه اي كه برنخستين كتيبه ي بشر جا خوش كرده ، اين گون امده كه ابرها از عشق ابستن مي شوند. ...و اين چنين است كه دلشدگان را شوق خيسي باران است. ابرها واسطه گان وصل اند انگار.......

****

انگار همه ي هفته هاي خلقت منتظر همين هفته بودند كه با همه ي لحظه شماري اش اغاز شده است . از خود اسمان معلوم است كه ابرها بي صبر تماشاي يك پروازند . دلشان غنج رفته كه بوي مريم بگيرند و چه بسا باراني از تقدس مريم ببارد ، در اولين بارش بعدي.......

 

پارسا

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:15  توسط پارسا | 

برخی واکنش هایی که نسبت به روابط حسی میان دو جنس مخالف در برخی ادم ها دیده می شود ، نشان عدم تکامل فکری ان جوامع است . در فقدان بینش و بصیرت کافی ، و دچار بودن به پوسیدگی عادات تکراری ، ادم ها نمی توانند روابط عاشقانه و رها را باور کنند . قالب های فکری محدودی که چندان خردورز نیستند ، باعث می شود که ان رابطه ها را به باتلاق ذهن خود بفرستند که پر از قانون و کلیشه است . به گونه ای زشت و سخیف می کوشند تا عظمت عاشقانه گی رابطه ها را تا حد کوچکی نگاه خود تنزل دهند . به گمانم ، حالا و در زمانه مترقی کنونی ، خیلی خنده دار است که کسانی می خواهند تا بر تن عاشقان لباس عروس و داماد بپوشانند . درست مثل معتادان حقیری که دوست دارند همه معتاد باشند و کوچک. خوشبختانه با رشد فرهیختگی ، شمار این کوچکان روز به روز کم تر می شود و مردمان می اموزند که به حس ادم ها احترام بگذراند....و بزرگ دیدن را یاد بگیرند

پارسا

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:38  توسط پارسا |