![]() |
![]() |
|
|
میگن دستای پاک تو مهمون دستای دیگه است میگن نگات پیش منه اما دلت جای دیگه است میگن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی چشمهای رنگ عسلت دنبال چشمهای دیگه است آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟! آدم میتونه بد باشه، مگه فرشته هم بده؟ با شب و مهتاب شنیدم این روزها خلوت می کنی میگن تو خواب رو رویاها ت خورشید و دعوت می کنی چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمی شه؟ وقتی که نیستم اون چشات خونه بارون نمی شه؟ میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی! اون کیه که به جای من شبها براش دلواپسی؟ تو اهل آسمونایی ، اون آسمونای بلند فرشته آرزوها م به گریه های من نخند. آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟! آدم میتونه بد باشه، مگه فرشته هم بده؟ |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آذر 1387ساعت 9:35 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
معلم کلاس اول دبستان من یک روز گفت که درخت ها برای انسان ها فواید زیادی دارند.درختانی که میوه می دهند از میوه ی آنها استفاده می کنیم و درختانی که میوه نمی دهند از سایه شان. پرسیدم خانوم اجازه ! پس وقتی که ابر هست یا هوا تاریک می شود و شب می آید دیگر درخت های بدون سایه و میوه به چه درد می خورند؟ کلاس خندید.معلمم که خدای آنروزهای من بود گوشم را گرفت و گفت برو بیرون تا هم ادب یاد بگیری و هم بفهمی درخت های بدون سایه به چه درد می خورند؟ حالا هر وقت که آفتاب زیر ابر می رود ویا شب نزدیک می شود و سایه های درخت ها می روند احساس عجیبی پیدا می کنم .
|
| پیوندها |
|
حمید رضا محمدی خاکستر پراکنده از فرزاد حسنی وبلاگ سحر طلوعی دیرتش باد کافه ناصری دیوار نوشته خاطرات یک مسافر قلم به دست مزدور ضرب در صفر زندگی سگی اسپنتمان عسل گیسو فرشته جون در هندوستان |
|
RSS
|