پانزدهم آذر 1387
میگن دستای پاک تو مهمون دستای دیگه است
میگن نگات پیش منه اما دلت جای دیگه است
میگن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی
چشمهای رنگ عسلت دنبال چشمهای دیگه است
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟!
آدم میتونه بد باشه، مگه فرشته هم بده؟
با شب و مهتاب شنیدم این روزها خلوت می کنی
میگن تو خواب رو رویاها ت خورشید و دعوت می کنی
چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمی شه؟
وقتی که نیستم اون چشات خونه بارون نمی شه؟
میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی!
اون کیه که به جای من شبها براش دلواپسی؟
تو اهل آسمونایی ، اون آسمونای بلند
فرشته آرزوها م به گریه های من نخند.
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟!
آدم میتونه بد باشه، مگه فرشته هم بده؟
نوشته شده توسط مریم در ساعت 9:35 | لینک
|
