دیشب رفته بودم بقالی سر محله مان (همین سوپری های جدید) خرید کنم. پرسیدم تاریخ انقضای این تخم مرغ ها چندمه ؟ نگاه دقیقی کرد و گفت ۲۲/۳/۱۳۸۸ . گفتم یعنی درست در روز انتخابات ریاست جمهوری اینها فاسد می شوند. گفت انتخابات چی ؟ گفتم ریاست جمهوری دیگه!
بعد شیطنتم گرفت و گفتم ان شاالله حتما شرکت می کنید. گفت ای آقا رییس جمهور انتخاب شده شما خبر ندارید. گفتم مگه می شه؟ کی انتخاب شده؟ گفت احمدی نژاد! گفتم آقا این حرف ها چیه؟ غیر ممکنه این نگاه شما درست باشه. اگر مردم شرکت کنند و به هر کسی که رای بدن همان کس رییس جمهور می شه. بعد توصیه کردم که جان جدتان حتما در انتخابات شرکت کنید.
گفت باشه چون شما می گید و من هم شما را دوست دارم حتما شرکت می کنم و به خانواده ام هم می گم شرکت کنند. اما به هاشمی رای می دهم!
گفتم آقا هاشمی اصلا کاندیدا نیست که شما بتوانید به ایشان رای بدهید. گفت خوب به آقای خاتمی رای میدهیم هر چی باشه زمان خاتمی وضع بهتر بود! گفتم آقا خاتمی هم در انتخابات حضور نداره!
گفت پس چکار کنیم کی غیر از احمدی نژاد هست که بهش رای بدهیم؟ گفتم کروبی و میر حسین و رضایی هم هستند. گفت خوب کدامشان بهتره؟ گفتم آقای میر حسین موسوی. پرسید یعنی الان کاندیدا شده؟ گفتم بله. گفت خوب حتما آقای هاشمی یا خاتمی هم میشوند. گفتم آقا زمان ثبت نام گذشته. امکانش دیگر نیست. گفت خوب پس شما می گویید به آقای موسوی رای بدهیم؟ گفتم بله! گفت همان نخست وزیر زمان جنگ؟ گفتم بله! گفت آقا نیاد سر کار جنگ بشه؟ گفتم نه آقا جنگ چی؟
اطرافمان شلوغ شده بود و داشتند با دقت به صحبت های ما گوش می دادند. خریدم تمام شد و راهی بیرون از مغازه شدم. خداحافظی که کردم گفت باشه آقا شرکت می کنیم ولی شما هم بدان که تا وقتی در این مملکت نظارت استصوابی هست هیچ امیدی به انتخابات آزاد نیست!
راستش من از این حرف او فکم خورد زمین! یک آدم تا این حد بی اطلاع از اوضاع انتخابات از نظارت استصوابی حرف می زند؟ مثل اینکه یک نفر در ضرب و تقسیم مشکل داشته باشد اما از حل معادله ی چند مجهولی حرف بزند.
از مغازه بیرون آمدم و از خدا خواستم مردم هر طور شده حضور گسترده در انتخابات داشته باشند. هر کسی هم که رای آورد آورد. احمدی نژاد،موسوی،کروبی یا رضایی!