![]() |
![]() |
|
| .:روزهای بی خاطره ام را می نگارم:. |
خوب به یاد دارم روزی را که کتابی کوچک با جلدی که تنها یک تک درخت را در برهوتی عمیق نشان میداد از عزیزی هدیه گرفتم. روزهای مدیدی بود که نه می خواندم و نه می نوشتم.قلم با من قهر بود یا من با او...با بی میلی کتاب را ورق زدم... "هلیای من...هلیای من زندگی طغیانی است....هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه ای است که ...." حالا مردی که مرا با عاشقی آشتی داد رفته است. پیکرش ارام.... |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1387ساعت 23:48 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه جهل مقدسی است آنگاه
که انسان بعد از سالها رنج و تکاپو می فهمد که هنوز هیچ نمی فهمد و چه علم نامقدسی است وقتی که خدا در متن آگاهیهای انسان نباشد |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات یک مسافر اسپنتمان عاشق مترسک ایلیای عزیز قلم به دست مزدور آیه های زمینی سیما حجازی عبدالرضا شهبازی ضرب در صفر سکوت ابدی زندگی سگی عسل گیسو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مریم پارسا |
| پیوندها |
|
خاکستر |
|
RSS
|