![]() |
![]() |
|
|
اسمم را پدرم انتخاب کرد،
نام خانوادگي ام را يکي ا ز اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... |
|
+ نوشته شده در
بیستم مهر 1387ساعت 23:36 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
معلم کلاس اول دبستان من یک روز گفت که درخت ها برای انسان ها فواید زیادی دارند.درختانی که میوه می دهند از میوه ی آنها استفاده می کنیم و درختانی که میوه نمی دهند از سایه شان. پرسیدم خانوم اجازه ! پس وقتی که ابر هست یا هوا تاریک می شود و شب می آید دیگر درخت های بدون سایه و میوه به چه درد می خورند؟ کلاس خندید.معلمم که خدای آنروزهای من بود گوشم را گرفت و گفت برو بیرون تا هم ادب یاد بگیری و هم بفهمی درخت های بدون سایه به چه درد می خورند؟ حالا هر وقت که آفتاب زیر ابر می رود ویا شب نزدیک می شود و سایه های درخت ها می روند احساس عجیبی پیدا می کنم .
|
| پیوندها |
|
حمید رضا محمدی خاکستر پراکنده از فرزاد حسنی وبلاگ سحر طلوعی دیرتش باد کافه ناصری دیوار نوشته خاطرات یک مسافر قلم به دست مزدور ضرب در صفر زندگی سگی اسپنتمان عسل گیسو فرشته جون در هندوستان |
|
RSS
|